يحيى دولت آبادى

230

حيات يحيى ( فارسى )

« هموطنان وظايف مقدسه فداكارى نسبت بشاه و وطن ما را بميدانهاى خونين مرگبارى كه قشون دشمن براى تسخير ايران و تهديد پايتخت با قواى فزونتر و اسلحه مكملتر تشكيل نموده بود افراد دلاور قزاق اين وظيفه مقدسه را با جان و دل استقبال كردند زيرا تنها قوهء منظم ايرانى كه ميتوانست وظيفه مدافعه وطن را ايفاء نمايد همين قوه و افراد آن بودند كه بدون لباس بدون كفش بدون غذا بدون اسلحه كافى سينه و پيكر خود را سپر توپهاى آتش‌فشان نمودند غيرت و حميت ايرانى را ثابت و دستجات انبوه متجاسرين را از پشت دروازه قزوين تا ساحل دريا راندند . اگر فداكارى و خدمات جانبازانه اردوى قزاق نتيجه مطلوبه را حاصل نكرد و نتوانستيم خاك مقدس وطن و عصمت برادران گيلانى خود را از دست دشمن نجات دهيم تقصيرى متوجه ما نبود بلكه خيانتكارى صاحبمنصبان و كسانى كه سرپرستى امور به آنها محول شده بود موجب عقيم ماندن نتيجهء خدمات ما گرديد ولى باز افتخار ميكنيم كه فوران خون قزاقان دلير توانست پايتخت وطن مقدس ما را از استيلاى دشمن نجات دهد اگر خيانتكاران خارجى توانستند نتايج فداكاريهاى اولاد ايران را خنثى نمايند براى اين بود كه خيانتكاران داخلى ما را بازيچه دست و آلت شهوترانى خود و ديگران قرار ميدادند هنگام عقب‌نشينى از باطلاقهاى گيلان در زير آتش توپ دشمنان احساس نموديم كه منشأ و مبدأ تمام بدبختيهاى ايران ذلت و فلاكت قشون خيانتكاران داخلى هستند در همان هنگام كه خون خود را در مقابل دشمن مهاجم ميريختيم بحرمت همان خونهاى پاك مقدس قسم خورديم كه اولين موقع فرصت خون خود را نثار نمائيم تا ريشهء خيانتكاران خودخواه تن‌پرور داخلى را برانداخته ملت ايران را از سلسله رقيت مشتى دزد خيانتكار آزاد نمائيم . مشيت كردگارى و خواست حضرت خداوندى اين فرصت را براى ما تدارك ديده اينك در تهران هستيم ما پايتخت را تسخير نكرده‌ايم زيرا نميتوانسته‌ايم اسلحه خود را در جائى بلند كنيم كه شهريار مقدس و تاجدار ما حضور دارد فقط بتهران آمديم براى اينكه پايتخت خود را پاك و شايسته اين نمائيم كه معنى حقيقى سرپرستى مملكت و مركزيت حكومت بدان اطلاق گردد حكومتى كه در فكر ايران باشد